حالا دارم سعی میکنم اسم قبلی رو به اخلاص برسونم وبعدش فاطمه شدن رو بپذیرم ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ساعت 11:36  توسط ساری |
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
حالا دارم سعی میکنم اسم قبلی رو به اخلاص برسونم وبعدش فاطمه شدن رو بپذیرم ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ساعت 11:36  توسط ساری |
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
خدا رحمتشو ازش قطع میکنه
و مادر بچه رو هونجا زمین میگذاره و بالا میره
و خدا دوباره رحمتشو عطا میکنه و
مادر به سختی برمیگرده و دوباره با کودک بالا میره .
این داستان منو به فکر برده
خیلی جای سوال داره ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:47  توسط ساری |
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
دلش میخواد فک کنه کار دله یا دست خودش نیست ولی در اصل خودش نمیخواسته ...
من نمیخوام
+ همیشه میگفتن بخاطر ( ت ا م ) یچیزی میشه و هممون فکرمون به خیلی جاها کشید حتی خودم ، ولی این روزا وسط حرفا وسط دیدارا دارم حس میکنم نتیجش شد بی احساس شدن من ، اولین باره که نمیدونم این خوبه یا بد ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:11  توسط ساری |
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
شروع میکنی به قوی شدن
چون میدونی تنها راه زنده موندنت قوی بودنه
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
چطورچندوقت پیش این جراتو داشتم؟
الان ...
نمیدونم
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
و حتی خواستم حرف بزنه تا سبک بشه
خواستم هروقت درد داشت اول بخودم بگه
دوستمه یا دشمنم ؟ یا فقط ترحمه ...
نمیدونم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:50  توسط ساری |
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
ولش نکنین
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی