خرید بک لینک
انقدر این چندروز اتفاق افتاده و داره میفته که همه مون در تعجبیم ... حس میکنیم خوب مدیریتش کردیم ( مثلا نکته +) ولی الان اومدم با سارا بحرفم دیدم نمیتونم یسری چیزارو بگم حتی با اینکه کلا بی تفاوت و خنده رو بودم تو جریان ولی الان بازگو کردنش ناراحتم میکنه حس میکنم هنوز درست نفهمیدیم چی شده + همزاد پنداری با ع ++ داداش جان ۱۰۰ تا خونه چسبونک ... +++ درست میشه :) + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 4:18&nbsp توسط ساری |

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 6:59

زلزله اومد :| 

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 6:59

چندسال پیش تو یه لغت نامه معنی اسم قبلیمو "خالص " پیدا کردم

حالا دارم سعی میکنم اسم قبلی رو به اخلاص برسونم وبعدش فاطمه شدن رو بپذیرم ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ساعت 11:36&nbsp توسط ساری |


برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:22

میگن یروز یه مادری همراه کودکی در بغلش به سختی از کوه بالا میرفته

خدا رحمتشو ازش قطع میکنه

و مادر بچه رو هونجا زمین میگذاره و بالا میره

و خدا دوباره رحمتشو عطا میکنه و

مادر به سختی برمیگرده و دوباره با کودک بالا میره .

این داستان منو به فکر برده

خیلی جای سوال داره ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:47&nbsp توسط ساری |

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:22

* گاهی وقتا آدم خودش یچیزایی رو ول نمیکنه *

دلش میخواد فک کنه کار دله یا دست خودش نیست ولی در اصل خودش نمیخواسته ...

من نمیخوام

+ همیشه میگفتن بخاطر ( ت ا م ) یچیزی میشه و هممون فکرمون به خیلی جاها کشید حتی خودم ، ولی این روزا وسط حرفا وسط دیدارا دارم حس میکنم نتیجش شد بی احساس شدن من ، اولین باره که نمیدونم این خوبه یا بد ...

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:11&nbsp توسط ساری |

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:22

دقیقا در لحظه ای که حس کنی هیچ حامی ای نداری 

شروع میکنی به قوی شدن 

چون میدونی تنها راه زنده موندنت قوی بودنه 

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:22

دوباره شروع کردن جرات زیای میخواد 

چطورچندوقت پیش این جراتو داشتم؟ 

الان ... 

نمیدونم 

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:22

دلم برا دشمنم سوخت و حتی بغض کردم

و حتی خواستم حرف بزنه تا سبک بشه

خواستم هروقت درد داشت اول بخودم بگه

دوستمه یا دشمنم ؟ یا فقط ترحمه ...

نمیدونم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:50&nbsp توسط ساری |


برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:22

به اولین و احتمالا تنها کسی که پیدا شد و به احساساتتون و به حرفاتون اهمیت داد و گوش شنوا داشت ... ، 

ولش نکنین 

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:22

صفحه بندی